A Message from Afghanistan

0A Message from Afghanistan

 – Saghar Ada

Naturally people wish for things they don’t have. For example, during the daylight when one sees others wearing sunglasses, she wishes for having like those sunglasses so that she could protect her eyes from the sun rays. But exactly unlike her, those already wearing the sunglasses don’t enjoy from wearing what another may wish for; instead, they also wish for another thing they don’t have. That is, maybe, wishing for having a good car driving to wherever they want.

To make my point clear, I will give you another Afghan-Hindi example. I am Saghar. On the day I was born a rocket hit a corner of our house. Fortunately nobody was hurt; however, I and my mom did have nightmares and frightening dreams. Later when I started going to school, I could see that there were holes on school walls hit by bullets; and after a while the whole school premise was no more at all as they burned it to ashes. Time went on and I grew up, and one day accidentally I came to read one of India’s newspapers in which I saw a picture of Indian girls studying in a classroom. Observing that, I wished I was born in India and was studying like one of them and that my school had safe walls too. Nonetheless, those girls studying in the safe classrooms may not even bother thinking about the privilege of going to school peacefully.

Peace is the thing we, Afghans, are longing for years. It’s around four decades that we have been suffering wars, not like wars you see in Bollywood and Hollywood movies but real wars. The younger ones here in India enjoying from peaceful life may not understand what it means to live in a war-torn country. In real war, within minutes, a mother loses his son, a sister loses her brother, a child becomes an orphan, a school loses students, and a home becomes without food; even those claimed to have won the civil-war have lost everything.

There is only one type of war which is acceptable, and that is the war that Gandhi fought: a peaceful resistance. He went to the battlefield abiding by the principle of human rights. In his fight there was no violence; Gandhi’s war was peaceful. He didn’t want to win and stand on his country’s ruins and give a fake smile to the world out of that victory. We didn’t have a Gandhi in our country, so all our wars were destructive.

My point to my Indian friends is to appreciate the peace you have in your country; this is a privilege that not everybody has; you need to be proud of your country. As you are enjoying the overall peace in your country, please practice this peace in your social life as well. Let your girls to enjoy the peace of the country freely; let them not to live fearful of a few psycho-sexuals. Peace is the right for all, regardless of men or women; let’s enjoy it together.

At the end, I thank India for helping to bring peace to Afghanistan. I hope that one day we will also have peace like yours in our country too, so that my people don’t seek refuge in other countries out of desperation. This is my dream.

 

صلح آرزوی ساغر است

انسان ها بصورت طبیعی میل به چیزهای دارند که آن را در اختیار ندارند. مثلاً در روشنی شدید روز شما می بینید که یکی از رهگذرها عینک آفتابی دارد. می گویید، کاش من هم از آن عینک ها میداشتم تا می توانستم راحتتر زمین را ببینم. برعکس شما، آنکسی که در آن لحظه عینک آفتابی بر چشم دارد، اصلاً در فکر آن نیست. او احتمالاً درمورد یک موتر خوب فکر می کند؛ که اگر می داشت، حالا می توانست با آن به محل مورد نظرش برود.

اگر من بخواهم همین نظرم را با مثال دیگر واضح سازم، قطعاً یک مثال هندی-افغانستانی می دهم تا بتوانم حرفم را خوبتر به شما انتقال دهم. من ساغر هستم. روزی که به دنیا می آیم، راکتی گ chوشه ای از خانه ما اصابت می کند. به کسی آسیب نمی رسد؛ اما من و مادرم تا مدتی زیادی در خواب می ترسیم. وقتی بزرگ می شوم و به مکتب می روم، می بینم دیوارهای مکتب ما سوراخ دارند. یکروز هم می روم و می بینم اصلاً مکتب نیست. مکتب را شب گذشته کسی آتش زده. کمی بزرگتر می شوم و بصورت اتفاقی یک روزنامه هندی به دستم می افتد. می بینم در این روزنامه یک عکس از دخترهای چاپ شده که در یک صنف درسی مشغول انجام مشق و تمرین درسی هستند. با خودم می گویم، کاش من در هند متولد می شدم. کاش من حالا جای این دختر نشسته بودم و درس می خواندم. کاش مکتب من هم دیوارهای سالم می داشت. برعکس، آن دختری که در هند نشسته و درس می خواند، اصلاً تصور نمی کند که از امتیاز بهره مند است.

صلح همان چیزی است که ما از سالهای سال در افغانستان نداریم. به مدت دوبرابر عمر من، در کشورم جنگ بوده. از این جنگ های که در فلم بالی ود و هالی ود می شود، نه. جنگ واقعی. شمایی که حالا در هند هستید و خوشبختانه سالهای سال در صلح زیسته اید نمیدانید جنگ واقعی چیست. جنگ واقعی در چند دقیقه مادر را بدون فرزند می کند، برادر را بدون خواهر می کند، طفل را بدون پدر می کند، مکتب را بدون شاگرد می کند و دسترخوان را بدون نان. حتی همان کسی که در آخر جنگ ادعای بردن می کند، درحقیقت همه چیزش را از دست داده است.

جنگ فقط یک نوعش خوب است. جنگ از نوع گاندی. او با رعایت تمام اصول انسانی به میدان می رفت. در جنگ او چیزی به اسم خشونت وجود نداشت. جنگ گاندی صلح آمیز بود. او نمی خواست بعد از برنده شدن با تفنگش روی خرابه کشورش ایستاده باشد و به روی بشریت خنده دروغین کند. ما در افغانستان گاندی نداشتیم. به همین دلیل همه جنگ های ما ویرانگر و دهشت آفرین بود.

من می خواهم از طریق این نوشته به صورت صریح به دوستان هندی ام بگویم که قدر این صلح را بدانید. شما امتیازی دارید که ما نداریم. به کشور خود افتخار کنید. همانطور که بصورت کل در کشور شما صلح برقرار است و شما خوشحال زندگی می کنید، لطفاً در اجتماع نیز این صلح را بیاورید. بگذارید دخترهای شهر شما آزادانه از بودن در یک فضای صلح آمیز لذت ببرند. بدون اینکه فکر کند امروز توسط چند نفر مریض جنسی، مورد تجاوز جنسی قرار می گیرد. بالاخره صلح حق تمام بشر، اعم از زن و مرد است. بیایید همه از آن لذت ببریم.

در آخر، من از کشور هند بخاطر تلاشش برای برقراری صلح در افغانستان تشکری می کنم. امیدوارم کشور ما نیز روزی مثل کشور شما محل امن برای زندگی باشد و افغانها نیاز نداشته باشند که بدلیل مسایل امنیتی در کشورهای دیگر زندگی کنند.

Advertisements